دانته‌:

هم‌چنان‌كه حكيم در آغاز كتاب مبادي فلسفه‌ٴ اولي مي‌فرمايد: ((همه‌ٴ مردم طبعاً مايلند بدانند)).1 دليل اين امر آن است كه هر چيز بنابر طبيعت خود به تكامل مي‌گرايد. چون علم آخرين كمال‌ روح ماست و غايت خوشبختي ما در آن است‌، همه‌ٴ ما طبعاً در آرزوي آن به سر مي‌بريم‌. ولي به‌ علتهاي گوناگون‌، كه در ذات انسان و بيرون از او وجود دارند و گرايش به علم را در او نابود مي‌كنند، كسان بسياري از اين كمال شريف بازمي‌مانند.

(آغاز بزم‌، حدود 1308)

همه‌ٴ مردم به علم توجه خاصي دارند، زيرا عشق به حقيقت در ضميرشان نقش بسته است‌. آنان‌ از حقايقي كه ميراث زحمات پيشينيان است غني مي‌شوند و خودشان براي آيندگان زحمت‌ مي‌كشند.2

(آغاز شهرياري‌، حدود 1311)

و در اينجا بود كه خيال‌ِ اوج گيرم از فرط جذبه از پاي درافتاد؛ اما پيش از آنكه چنين شود، شوق و اراده‌ام چون چرخي كه با حركتي يكنواخت در گردش باشد، هماهنگ شده بود. و اين كار عشق‌ بود كه خورشيد و ديگر اختران را نيز در گردش مي‌دارد.

(پايان بهشت‌، حدود 1321)


1. اشاره به نخستين عبارت كتاب مابعدالطبيعه از ارسطو است‌.
2. مقايسه كنيد با عبارتهاي سنكا (نيمه‌ٴ دوم سده‌ٴ اول‌) كه در آغاز بخش 2 از جلد 2 نقل شده است‌.